سالگرد...؟!

یا ارحم الراحمین

سلام.

امروز یه روز خیلی خوبیه...چون قراره با هم شادی کنیم و غم ها رو بریزیم دور...میخوام شمارم تو شادی خودم شریک کنم...میدونین امروز چه روزیه؟

چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سالگرد ازدواج؟؟!!...آخه ازدواج کی؟...عمه ام؟...نه بابا...بی خیال!

امروز 11 آبان سالگرد تولد فاطمه گلمه،دست و جیغ و هورا

امسال هدیه من فرق میکنه...میخوام یه داستانی که خودم خیلی دوسش دارم بهش تقدیم کنم امیدوارم هم آبجی گلم هم شماها ازش خوشتون بیاد...مطمئنم که اینجوریه...

*********

آغوش خداوند!

"اِنَّ رَبّی رَحیمٌ وَدود

خدای من بسیار مهربان و دوستدار است."

مادر به دو کودک خود تذکر داد: با اسباب بازیهایتان بازی کنید و به چیزهای دیگر دست نزنید. شیطنت نکنید، کارهای خطرناک نکنید و مراقب خودتان باشید.
سپس آنها را ترک کرد تا به کارهایش بپردازد. کودکان شروع به بازی کردند.
بعد از مدتی، نصایح مادر از یادشان رفت، به اتاق میهمانی رفتند و ظرفی گران‌بها را بر زمین انداختند...ظرف شکست.
مادر سراسیمه به طرف آنها رفت، غضب‌آلود به آنها نگاه کرد و آنها را مورد سرزنش قرار داد. یکی از کودکان به گوشه‌ای گریخت و خود را از چشمان مادرش پنهان کرد، ولی کودک دیگر با گریه و به سرعت، به دامان مادرش پناه برد و آن‌قدر گریست تا به خواب فرو رفت.
مادر او را در آغوش کشید و بوسید و به آرامی روی تخت خوابش قرار داد، ولی کودک دیگر همچنان در گوشه‌ای مخفی شده بود.
ای کاش او هم کاری را می‌کرد که برادرش کرده بود تا درمی‌یافت که مادرشان چقدر مهربان است!

خداوند به حضرت موسی(ع) وحی کرد: تو را به گونه‌ای خاص، دوست دارم.
حضرت موسی(ع) به خداوند عرض کرد: ای خداوند صاحب کرم، چه صفتی در من سبب شده است که تو مرا به طور خاص دوست بداری؟ اگر آن را بیان فرمایی، در افزودن آن صفت بیشتر کوشش می‌کنم.
خداوند به او فرمود: "تو همانند آن کودکی که هنگام خشمگین شدن مادرش نیز به او پناه می‌برد و از او یاری می‌خواهد؛ زیرا در ذهنش خطور نمی‌کند که غیر از مادرش پناهگاه دیگری داشته باشد."
قرآن کریم در بخشی از آیه 51 سوره "ذاریات" می‌فرماید: "به جانب خداوند فرار کنید."

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست....

امتحان ریشه هاست....ریشه هم هرگز اسیر باد نیست....

زندگی چون پیچکی است انتهایش میرسد پیش خدا

*********


آبجی قشنگم بازم تولدت رو بهت تبریک میگم امیدوارم و دعا میکنم که هیچ وقت غصه به دلت وارد نشه...همیشه خوشحال و شاد باشی و هر سال تولدت رو جشن بگیریم...تا حالا کسی بهت داستان هدیه داده بود؟!...خب من اولیشم دیگه...

راستی یه سری تشکر من باید بکنم...

نمیدونم یادتونه یا نه که من تو پست قبلی که گذاشته بودم چقدر عصبانی و ناراحت بودم...چقدر گله کردم و درد و دل...تا حالا اینجوری برام پیش نیومده بود که بتونم راحت حرفامو بگم...
باید بگم که بالاخره اون همه زحمت و سختی و بدبختی کشیدنام نتیجه داد و من قبول شدم.

به قول دوستم پریسا:

ورود خودم رو به جمع قشر دانشجویان عزیز تبریک میگویم.

ولی منظور من از گفتن این خبر یه چیز دیگه اس. میخوام از کسایی که تو این راه بهم واقعا ً کمک کردند تشکر کنم...البته به ترتیب کمکاشون...

اول از همه از آبجی مریم گلم تشکر میکنم که بهم یه جایی رو معرفی کرد که کلی تست باحال "دین و زندگی" موجود بود و من تونستم که این درس و در حد عالی بخونم...فدات بشم آبجی جونم، دست گلت درد نکنه.

                                                                                           

بعد، از دختر همسایه امون که اسمش سانازه...چون کتابای تخصصی ما عوض شده بود(از بدبختیای رشته کامپیوتره که دم به دقیقه عوض میشه!) لطف کرد و چندتا از کتابام رو برام پیدا کرد و آورد که خیلی بهم کمک کرد...البته اون اینجارو نمیبینه ولی من ازش تشکر میکنم.

و اما نفر سوم...فاطمه گلم که وقتی فهمید یه سری کتاب ندارم بهم گفت که اسماشو بگم تا برام بگیره و بفرسته...منم بهش گفتم و اونم با اینکه نزدیکه عید بود و به گفته خودش فروشنده هه میگفت که دیگه نمیفروشیم ولی فاطمه با اصرار راضیش کرده بود...به خاطر خریدن اونا هم کلی زحمت کشید...بهش گفتم:ایشالا یه روز جبران میکنم...اونم بهم گفت:ایشالا با قبول شدنت جبران میشه...خلاصه دست گلت درد نکنه.

و اما آخرین نفر که دوستمه و اسمش پریساست...اونم زحمت کشید و یه چندتا دیگه از کتابام رو برام از پسر دائیش گرفت...از اونم کلی تشکر میکنم...اونروز اومده بود میگفت:واقعا ً قبول شدی؟ گفتم:آره دیگه!...گفت وقتی من بهش اس دادم که قبول شدم داد کشیده گفته:الهام قبول شده...همه اعضای خانواده اش هم خوشحال شدن و همه شون یه جوری ابراز خوشحالی کردند.

راستی از همه اونایی که برام دعا کردن، چه میشناسمشون چه نمیشناسمشون هم تشکر میکنم...
خلاصه الکی وقتتونو نگیرم...میخوام یه جمله بگم که به خودم وقتی دیگه از همه چی خسته میشدم بهم قوت قلب میداد...

" بسیاری از افراد شکست خورده کسانی اند که متوجه نبوده اند تا چه اندازه به اهداف خود نزدیک شده اند. "

توماس ادیسون

در ضمن آهنگ وبمون رو میشنوین؟...با صدای آقای " محسن یگانه "...خیلی محشره...
تیتراژ پایانی سریال " آسمان همیشه ابری نیست " ...که چهارشنبه ها ساعت 22:20 از " شبکه یک شبکه هر ایرانی " پخش میشه...تا حالا با هیچ سریالی این همه احساس نزدیکی نکرده بودم...پیشنهاد میکنم حتما ً این سریال رو ببینین و همینطور تیتراژ پایانیشو بشنوین و لذت ببرین...

براتون متنشو میذارم:

آخر راه اومدن با روزگار ، گره کوریه که بخت منه
که تموم اتفاقای بدش ، شاهد زندگیه سخت منه
شاید این زخمی که از تو خوردمو ، از حرارتش زبونه میکشم
یا تموم بی کسی هامو همش ، فقط از دست زمونه میکشم
بگو بازم هوامو داریو ، مثه همه منو تنها نمیزاریو
بگو هستی تا نترسونتم ، ظلمت این شب تکراریو
بگو هستیو روی ماه تو امشب ، پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ، ابری نمی مونه همیشه
بگو بازم هوامو داریو ، مثه همه منو تنها نمیزاریو
بگو هستی تا نترسونتم ، ظلمت این شب تکراریو
بگو هستیو روی ماه تو امشب ، پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ، ابری نمی مونه همیشه
من که پشتم به خودت گرمه و باز ، هرچی این راهو میام نمیرسم
نکنه دستمو ول کردی برم ، که به هرچی که می خوام نمیرسم
شایدم من اشتباهی اومدم ، که در بسته رو وا نمی کنی
من به این سادگی دل نمی کنم ، از تو که منو رها نمی کنی
بگو بازم هوامو داریو ، مثه همه منو تنها نمیزاریو
بگو هستی تا نترسونتم ، ظلمت این شب تکراریو
بگو هستیو روی ماه تو امشب ، پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ، ابری نمی مونه همیشه
بگو بازم هوامو داریو ، مثه همه منو تنها نمیزاریو
بگو هستی تا نترسونتم ، ظلمت این شب تکراریو
بگو هستیو روی ماه تو امشب ، پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ، ابری نمی مونه همیشه

ترانه سرا و آهنگساز و خواننده: " محسن یگانه"...تنظیم: " شهاب اکبری"

و در آخر اگه دوست داشتین حتما ً به وبلاگ جدیدمون تشریف بیارین...

برای خواننده شماره یک ایران "محــــسن یگــــــانه"

"یا حق"

 

 

/ 69 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Persian Friends

گفتگوي آزاد اولين موضوع: مسائلي که در راه ازدواج وجود دارد. نظرات فراموش نشود ... در موضوعات بعدي هم همراه باشيد.

نیلوفر

سلام دوست خوبم خوشحال میشم به من سر بزنید دارم یکی از خاطراتمو می نویسم.[گل]

دریا

سلااااااااااااااااام فاطمه جون خوبی؟ببخش دیر به دیر میام اما بعد کنکور میخوام وبمو بترکونم همتونم خبر میکنم جبران میکنم ایشالله دلم برا دوستای اینجا تنگ شده.برای تو هم همین طور عزیزم.راستی قالب نو مبارک خیلی خوشگله.[قلب]

lمسافر

سلام خوشحالم از آشنائی با وبتون دو سه تا نظر داشتم... یه کمی به قالب وبتون برسین...از فونت تاهما هم برا نوشتن استفاده کنین یه فونت استاندارده.... خوشحال میشم یه سری هم به وب من بزنید...

ابوالفضل

سلام ازمطالب وبلاگتون بهره بردم عالی بود به منم سر بزنید

زینب

سلاااااامممممممممممممم آبجی فاطی.... چند روزیه که همش توی فکرمه بهت زنگ بزنم اما هنوز که نزدم.... یه حسی بهم میگه ازم ناراحتی اگه هستی نگو نه.... راستشو بهم بگو

زینب

هوووورررررااااااا [چشمک]

نیلوفر

سلام دوست گلم خوبی؟[گل] با یه خاطره ی جالب آپم. اگه دوست داری بدونی چطور برای اولین بار نابیناییم رو درک کردم و از کی فهمیدم نابینا هستم تشریف بیارین. خوشحال میشم افتخار حضورتو داشته باشم.[ماچ] منتظرم.[قلب] یا علی.[گل]

حامد

سلام فاطمه جوون خوبی سلامتی نیستی کم پیدا شدی !!! با خودم گفتم شاید منو فراموش کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اشکال نداره میدونم این روزا کارو بار زیاده ولی من فراموشت نکردم و هنوز بیادتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منتظرت هستم اگه کاری داشتی بگو اگه از دستم بر بیاد برات انجام میدم !!!!! خدافس [گل][گل][گل] [ماچ][ماچ][ماچ]